M. Sohrabi

يادداشت‌های م. سهرابی

بایگانی دسته‌ها: رباعي

برکَن اين شوم و تبه‌پژ از بيخ!

برکَن اين شوم و تبه‌پژ از بيخ!
 
چل سال نه بس کز اهرمن در محن‌ايم؟
بر پيله‌یِ زجر و مرگ، بيش از چه تنيم!؟
تا ريشه‌یِ دينِ حق ز بُن برنکنيم
آزاد و به‌دل دمی به شادی نزنيم!!
 
مهدی سهرابی
20 اَمرداد 1397؛ 11 آگوست 2018

کدام مبارک!؟ کدام نو!!؟

شما را نمی‌دانم؛
يحتمل که بر شما مبارک باشد؛ که يعنی اميدوارم که باشد…
ولی برایِ من که پنجمينِ سالِ فرار از دوزخِ اسلامی و درافتادن به قعرِ خلایِ «فناهندگی» را تجربه می‌کنم، همه‌یِ اين سال‌ها، به‌يک‌سان به بویِ گند و کشنده‌یِ «ديوِ دروجِ اين‌بار غربی» آغشته بوده است و بس!
ازين‌رو،
دوست دارم همين‌جور زرتازرت رباعی بگويم…
شايد قدری از نفرت‌ام از جهان و حقوقِ بشرِ نکبت و اين بساطِ گُه‌اندرگُهِ دروغ و رذالت و بی‌شرمی و پفيوزی‌اش، تشفّی يابد!!
 
کدام مبارک!؟
کدام نو!!؟
من فقط گنداکِ کهنه‌دروغی را می‌بينم که بر من و خانواده‌یِ زجرکشيده‌ام آوار شده است…
 
         
چند رباعی در نفرت از جهانِ هستی!
 
سالی که گذشت، سخت پفيوز گذشت
هر سيصدوشصت‌وپنجِ آن، گوز گذشت
هر يک‌دمِ آن، هزار قرن‌ام خبه کرد
دوزخ‌دوزخ، به من، شب و روز گذشت!
 
بودم پیِ چندروز تسکين و فراغ
بر من دوهزار گونه، بنهادی داغ
ای عن کنم اندر تو حقوقِ بشرا
کز گندِ تو، می‌کنم دوصد استفراغ!
 
کُسِّ ننه‌یِ تمدّن‌ات، ميمونا
ای من نکشم ز مادرت، بيرونا
کز گندِ تو خارکسته، در کلِّ جهان
گيتی همه مستراح گشت اکنونا!
 
ای ريده‌یِ فضلِ من، پناهندگی‌ام
بيزار ازين گُه‌کده‌یِ زندگی‌ام
اوجی‌ست تمدّنِ بشر را که درآن
خشمانه، دچارِ اوجِ رينندگی‌ام!!!
 
صدخرزه‌یِ خر، به دهر و بنيادش باد
کُسِّ ننه‌یِ غربی و ميلادش باد!
هم، کونِ فراخِ ربّ‌الاسلام، الله
زيرم شده پاره‌پوره؛ فريادش باد!!!
 
 
J
آغاز:
ساعتِ 4 و نيمِ بامدادِ پنج‌شنبه، اوّلين روزِ گوزِ اوّلين ماهِ پفيوزِ گه‌اندگهِ چُسونه‌سالِ نوِ عن‌بارِ ميلادیِ 2015
پايان:
فعلاً ادامه دارد…
 
&
پی‌دی‌اف:

ز چه در فسقِ لسان افکنی‌ام!؟ (ذيلی بر «مولانا! مولانا!»)

ذيلی بر «مولانا! مولانا!»
کامنت، در فيس‌بوک، در پاسخِ دوستی که فرموده:
«کر خيز می‌کنی يا مصاحبه، ای مهدی تخم جن!»
 
گيله‌مردا! ز چه در فسقِ لسان افکنی‌ام!؟
 
پيری دوگانه‌سوزم و، فَحل‌الملاعبه
با کفِّ زهد، شب‌به‌شب اندر محاربه
شيطان کُنادم ار بتِ گايسته‌ای هبه [1]
هم کـِـر خيز می‌کنم و، هم مصاحبه!!!
 

سه‌شنبه، 22 مهر 1393 ؛ 14 اکتبر 2014
 
يادواره:
ضمناً، دوستان! برایِ «بتِ گايسته» نيز، بيهودک جست‌وجو منماييد، که ما خود اندرِ کُمپلتستانِ واژه‌نامکان، نهمار بجوريده‌ايم و، نايافته!
خب، چرا اين‌قدر کس‌وشير تحويل می‌دی؟ جون بکن، اعتراف را بکن که «گايسته» را شخصِ ناشخيصِ خودِ بندِ تمبانی‌ات، به‌قياسِ «شايسته» و «بايسته»، برساخته کرده‌ای!
آری! چُنين کنند بزرگان، که کرد بايدشان!
که اعنی، واژه‌سازی، يکی از بايستارْ وظايفِ ايشان است؛ و ازيرا اگرچه نه به‌رغبت، که مع‌الاسف لاجَرَمانه، چو کرد بايدشان، ايدون همی‌کنند!


?
نسخه‌بدل:

[1] شيطان کناد لعبتی ار مر مرا هبه
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: